تبليغاتX
يك نفس تازه هرگاه که تلاطم زندگي تو را به سختي به صخره ها مي کوبد ... تنها کافي ست که چشمانت را ببندي... نفسي عميــــــق بکشي ...و بداني که...خدا اينجاست
يك نفس تازه
زندگی درک همین اکنون است
یکشنبه 1384/07/24
آرزوی محال


من اناری را می کنم دانه
به دل می گویم:
خوب بود،
این مردم؛ دانه های دلشان پیدا بود !
می پرد در چشمم آب انار
                                 اشک می ریزم...!

ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
دوشنبه 1384/07/18
نمی دانیم...


نمی دانیم اگر عبور کنیم
وارد شده ایم
                     یا خارج !


نمی دانیم اگر گام برداریم
دور شده ایم
                    یا نزدیک !

حیران ایستاده ایم
 نمی دانیم بخندیم
                              یا گریه کنیم !


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
دوشنبه 1384/07/18
زیباتر از مهر؟!


 18 مهر 83 ؛ ساره ، سولماز ، یه دوست :)
یادش به خیر،چه روز خوبی بود...به همین راحتی 1 سال گذشت ، اما نه؛ گذشت نه به راحتی...اما در کنارش روزهای خوبی هم داشتم که باید قدرشونو بدونم!
بزرگی میگه: «تجربه نامی است که همه آن را به اشتباهاتشان می دهند»
و من امروز به این جمله فکر می کردم:

تنها چیزی که از ما باقی می ماند...
خاطره ایست
که با آن زندگی کرده ایم
و در قاب خالی دلمان به آن جا داده ایم !
کاش می شد خاطره را تصویر کرد...

دلم نمی خواد هر خاطره ای رو تصویر کنم
و دوست ندارم هر چیزی رو خاطره کنم!
چیزی رو به خاطره بسپار که وقتی بهش فکر کردی لبخند بزنی نه آه بکشی ...

ذهن ما مثل یه نواره ؛ وقتی نوار رو به عقب بر می گردونی گاهی یادآوری بعضی صحنه ها ! آزاردهنده ست ، مثل کابوس شبانه سوهان روحت میشه... اگه جنس نوارت خوب باشه پاک کردن بعضی قسمتای زندگی خیلی سخته ولی میشه پاکش کرد ؛ حتی اگه نشه گوشه ذهنت اونقدر خاک میخوره تا به مرور کیفیتشو از دست میده !

سعی کن جزء کسانی باشی که پاک کردنت محال باشه !
سعی کن جوری زندگی کنی که  به خاطرۀ غبارآلود ذهن کسی تبدیل نشی...
سعی کن پرده ای که خاطرۀ تو رو به تصویر می کشه شفاف و بدون خط باشه...
و فراموش نکن که :
«عفو کردن خطا انتقام ملایمی است»
خودت را دوست بدار و کمک کن تا دیگران نیز خود را دوست بدارند !

چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود؛ گم شده بودم ، جای خاصی نه؛ تو ذهن خودم ! یه گوشه کوچیکی افتاده بودم...جایی که خودمم نمی دیدم...خاطرات کهنه رو ریختم دور و از لا به لاش " یه دوست" پیدا شد...

همه آدما در خودشون گم میشن...
اگه خودشونو پیدا نکنن نه تنها تصویر که حتی خاطره ای هم در ذهنی نخواهند بود !!!


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
جمعه 1384/07/15
گستره محبت


همین صبح بود که برای تو
تن به گفته های غریب دادم
همین صبح که
آسیمه به کوچه ها بودم
و آخرین ستاره را برایت چیدم

در مهربانی هایم اگر که غرق شوی
خشـــک از ایــن دریا به در می آیــی
                                   و صدفی حتی
                                      در جیب های پاره ات نخواهی یافت !


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
یکشنبه 1384/07/10
تقدیر

اگر می دانستم کسانی را که بیشتر دوست دارم زودتر از دست می دهم ...
اگر می دانستم بین بودن و نبودن فاصله ای نیست ...
اگر می دانستم فردا دیگر تو را نخواهم دید...
اگر می دانستم ...
اگر می دانستم... زندگی را آنقدرها هم جدی نمی گرفتم !
اگر می دانستم امروز به گونه ای زندگی می کردم که گویی آخرین روز زندگیم است !

می دانم
که به خواست خود نیامده ام
و به خواست خود نیز نخواهم رفت...
من تسلیم تقدیرم؛
                        تقدیری که با تدبیر من تغییر می کند
                                  تقدیری که با تدبیر من شیرین می شود...!


گاهی فکر میکنی که هر اتفاقی برات می افته در رخ دادنش هیچ دخالتی نداری، فکر میکنی این سرنوشتیه که رو پیشونیت نوشته و تو هر کاری کنی نمی تونی تغییرش بدی؛ این ناشی از ترسه، ترس از پیروز نشدن، ترس از زمین خوردن!

سرنوشت هر انسانی دو بخشه ، یه بخش تغییر ناپذیر و بخش دیگه که با اراده خودت رقم می خوره.حادثه ای در زندگیت اتفاق می افته و تو ناخودآگاه در مسیری قرار می گیری که هیچ راه برگشتی نداره، یعنی بدون اینکه بخوای اتفاقاتی در زندگیت پیش میاد ، ممکنه خوشایند و یا ناخوشایند باشه؛ این قسمت دست من و تو نیست، این کار خدا بوده و تو هم در به وجود آوردنش هیچ نقشی نداشتی، دیگران رو هم سرزنش نکن، اونها هم دخالتی ندارن.اما اینکه تو چطور میتونی با این قضیه برخورد کنی مهمه، اینجا همه چیز بستگی به اراده خودت داره و از این به بعد تویی که سرنوشتتو با فکر خودت رقم می زنی ! میتونی بی تفاوت باشی ؛ میتونی یه گوشه بشینی و فقط نگاه کنی ببینی چی میشه و این راه به کجا می رسه، در این حالت تو همون آدمی هستی که زندگیش رو با دست خودش به تباهی می کشونه و یا منتظره یه نیرویی از غیب برسه و همونطور که این اتفاق رو سر راهش قرار داده به همون صورت هم به بهترین شکل اونو به پایان برسونه...

و دیگه اینکه میتونی از پیشامدی که سر راهت قرار گرفته ؛ چه خوب و چه بد؛ خوشحال باشی! اینو بدون که طرز تفکر خودته که به اون اتفاق از زاویه خوب یا بد نگاه می کنی ! پس دیدت رو تغییر بده، اگه خوب بود نذار به حساب شانس و بدون که لیاقتش رو داشتی اما مغرور نشو...اگه برات ناخوشاینده نذار به حساب بدشانسی، فکر کن مصلحتت در این بوده ! فکر کن حتما خیری در این ماجرا بوده که مطمئنا همینطوره.نگو چرا برای من؟! خدا رو شاکر باش که با این ماجرا میخواد بهت نشونه بده؛ میخواد بهت بگه تلاش کن؛ میخواد تو از توانایی هات برای رفع مشکلت استفاده کنی، نگو خدا دوستم نداره، نگو به فکرم نیست؛ خدای تو اونقدر دوستت داره ، اونقدر بهت سختی میده، اونقدر سد سر راهت میذاره تا ببینه چند مرده حلاجی! ببینه تا کجا دوسش داری؟ ببینه رفیق نیمه راه کیه؟ میخواد اونقدر زمین بخوری تا هر وقت موفق شدی (که حتما خواهی شد) و جای زخمهاتو دیدی یاد اون بیوفتی و بدونی که همیشه یکی مرهم زخمهات بوده تا به اینجا رسیدی !!!

سختی مال بندگان خوب خداست ، درد برای کسانیه که میتونن تحمل کنن ! سعی کن در زندگی چیزهایی رو داشته باشی که هر کسی نداره...
از بدیها بگذر، بذار همیشه دلت مثل آینه صاف و زلال باشه...
قانع باش به کمترینی که تنها از دید تو میتونه بهترین باشه ... 
صبور باش و بلند همت و بلند نظر...
به خودت ایمان داشته باش :)


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
سه شنبه 1384/07/05
اگر...

گر خودم به فکر خودم نباشم ؛ چه کسی خواهد بود؟

اگر فقـط به فکر خودم باشــم ؛ چه کسی خواهم بود؟


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
شنبه 1384/07/02
اشک؛ نشانه ضعف یا قدرت؟!

نخستین بار مردان به سبب اینکه نمی توانستند بگریند احساس نگرانی کردند.یکی از مردان در این باره از "اوشو" پرسید و جوابی که دریافت کرد جالب است:
به مردان آموزش داده شده که نباید گریه کنند و اشک بریزند؛ آنها همچون سنگ شده اند(منظور اینه که بیش از حد تودار میشن، سوء تفاهم نشه)
اجتماع انسانی این نفس و منیت را به وجود آورده که مرد باید مغرور و خودخواه باشد.
این تعصب مردانه است:«زن می تواند گریه کند، او چنین موجود حقیریست، نیازی نیست نگران او باشید، او می تواند اشک بریزد، ضعیف النفس است، مرد قویتر است»

اگه کسی نتونه راحت اشک بریزه ، نمی تونه از ته دل هم بخنده.خدا در این مورد هیچ فرقی بین زن و مرد نذاشته و همون غده های اشکی رو به مرد هم داده.

وقتی گریه می کنی وجودت خالص؛ ساده و معصوم میشه، این نشونه ضعف نیست !
اشک نوعی پاکسازی روانیه که هیچ ارتباطی به جنسیت نداره !...


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*