تبليغاتX
يك نفس تازه هرگاه که تلاطم زندگي تو را به سختي به صخره ها مي کوبد ... تنها کافي ست که چشمانت را ببندي... نفسي عميــــــق بکشي ...و بداني که...خدا اينجاست
يك نفس تازه
زندگی درک همین اکنون است
سه شنبه 1385/10/26
تنها به یک دلیل ساده !

حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هرکس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد !
(دکتر شریعتی)
--------------------------------
زندگی یک سیلان است،
ما می خواهیم آن را ساکن کنیم زیرا وقتی چیزی را ساکن می کنی می توانی پیش بینی اش کنی.
اگر مایلی واقعا زنده باشی ؛ برای ناایمن بودن آماده شو.
در زندگی امنیت وجود ندارد و برای ایجاد امنیت راهی نیست ؛ تنها یک راه وجود دارد ؛
                                                                                                                              زندگی نکن .

-------------------------------
پ.ن 1:
تلخی ؛ تنها به یک دلیل ساده . یه وقتهایی نیاز دارم بعد از یک دوره آرامش ساختگی ، از کوره در برم !!

پ.ن 2 :
این هوا ، هیچ چیزش به زمستون نرفته . حتی وقتی از پنجره بیرونو نگاه می کنم فقط سبزی و طراوت می بینم : چند تا سرو ، دو تا درخت با یه عالمه پرتقالهای بزرگ تامسون ، یه درخت تزئینی با پرتقالهای کوچیک که هر وقت میرم حیاط چند تاشو با پوست می خورم . یک درخت کاج تزئینی که گوشه باغچه کاشته شده و منو یاد کریسمس میندازه ، دو تا سیکاس بزرگ ، شمشادهای کوتاه که دو هفته پیش هرس شدن و دور تا دور باغچه رو  پوشوندن ، یک بوته کاملیا با یک عالمه غنچه قرمز که منتظرن تا با بارش برف زمستونی شکوفا بشن . یه درخت گل کاغذی که شاخه هاش از گوشه پنجره به اتاقم سرک می کشیدن تا ببینن چی کنج اتاقم پنهون کردم که بیشتر اوقاتو توی این چهار دیواری می گذرونم ! و مجبور شدم هرسشون کنم. و لب پنجره دو تا گلدون کاکتوس . می بینی ؟ اینجا همه چیز سبزه ، تمام این درختا برگهای سبز دارن . رو به روی اتاق من هیچ شاخه لخت و عریانی دیده نمیشه ! تمام این باغچه وسط زمستون زنده ست.یه چیز جالبتر . صبح ها روی حصار ، رو به روی پنجره گنجشکها رژه می رن . دیشب صدای جوجه یاکریم ها رو از پشت پنجره شنیدم . جوجه رو آخرین پائیز شمردم !!! حالا زمستون شده و دو تا باقی موندن ، صدای جیک جیکشون میاد. یعنی اگه برف بیاد اینا زنده می مونن ؟
اینها تنها توصیفی بود از پنجره  اتاقم که در زمستون رو به بهار باز میشه...خیلی بی انصافم اگه زندگی رو زیبا نبینم !!!

پ.ن 3 :
صبح میرم بیرون . هوای بسیار عالی . در نظر بگیرید که به فاصله چند کیلومتر اون طرفتر برف همه جا رو پوشونده ولی اینجا بهاره . اما ، با آدمهای زمستونی که نمی ذارن بوی بهارو حس کنی چیکار میشه کرد؟ تنها ، حس پیاده روی ندارم . منتظر تاکسی ام . اول صف و بعد از اون پشت سرم صفی میشه ها ! اولین تاکسی میاد منم در خیال خودمم ، نه اینکه تاکسی رو نبینم ، حواسم رفت به چند متر دورتر ! در این فاصله چند نفر می چسبن به در تاکسی و من فقط نگاهشون می کنم . دومین تاکسی میاد ، می خوام سوار شم یکی هولم میده و زودتر سوار میشه بعدشم درو نگه میداره . میگم چیکار می کنی ؟ میگه ما سه نفریم. کفرم در اومد . بچه پررو ! با صدای بلند و ابروهای گره خورده گفتم یا پیاده میشی با بقیه میری یا تنها سوار میشی ! ترسید ، هیچی نگفت . منم که عصبانی گفتم واقعا با چه رویی این کارو می کنی ؟ گفت ببخشید .همین دیگه .به ملت نباید رو داد . منم که همیشه اینطوری نمی شم که از حقم دفاع کنم . هر چی فکر میکنم صبح هم اسفناج نخورده بودم اینقدر زورم زیاد شده بود !!!
انگار وقتی اینطوریم بیشتر ازم حساب می برن . بی جنبه ها لیاقت ندارن آدم بهشون محبت کنه . همش باید اخم کنی تا بفهمن یه من ماست چقدر کره داره !

پ.ن 4 :
زندگی و امواج
یک وجه اشتراک دارند
آنها چیزی را به حرکت در می آورند
و چیز دیگری را با خود می شویند
چون هنگام مد
امواج ، قلعه های ماسه ای را از بین می برند
ولی شاید قطعه ای چوب را نیز به همراه آورند
که با آن یک نفر می تواند سقف کلبه اش را
بازسازی کند !!!
(مارگوت بیکل)


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:49 توسط : *يه دوست*
شنبه 1385/10/23
دیوار اعتماد

اگر به انسانها نمی توانيد عشق بورزيد و اعتماد کنيد به خداوند نيز نمی توانيد عشق بورزيد و يا اعتماد کنيد . انديشه عشق و نفرت به طور همزمان نمی تواند در ذهنتان وجود داشته باشد . پس هر گاه به يکی از آنها سرگرم باشيد قطعا ديگری غايب است . به ديگران اعتماد کنيد و اقتدار ناشی از آن عمل را صرف توکل به خدا کنيد . اين کار سرشار از جادوهاست : معجزه و شگفتيها می آفريند . محبت و اعتماد نيروهايی پويا و زنده اند !

24 قانون به دست آوردن قدرت (رابرت گرین)
قانون اول که قبلا ذکر شد : هرگز برجسته تر از مافوق خود نباش .
قانون دوم : به دوستانت بیش از حد اعتماد مکن ، استفاده از دشمنان را بیاموز.
مراقب دوستان باش.ممکن است خیلی زود به تو خیانت کنند ، زیرا حسادت آنها زودتر برانگیخته می شود .همچنین آنها فسادپذیر و ستمگرند.اما اگر به یکی از دشمنان قبلی خود چیزی بدهی ، وفادارتر از یک دوست خواهد شد ؛ زیرا سعی در جبران محبت می کند.در حقیقت باید از دوستان خود بیشتر ترسی تا از دشمن .
کلیدهای قدرت :طبیعی است که ما در زمان نیاز به دوستانمان مراجعه کنیم. دنیا مکان خشنی است ، و دوستان می توانند سختی زندگی را کاهش دهند.به علاوه ، شما آنها را می شناسید .هنگامی که یک دوست دارید ، چه نیازی به یک فرد غریبه است ؟
مشکل این است که بر خلاف تصورتان ، شناخت کاملی از دوستانتان ندارید . اغلب دوستان با آنچه شما می گویید ، موافقت می کنند تا از جر و بحث با شما پرهیز کنند. دوستان ، آراء مخالف خود را پنهان نگه می دارند تا موجب بیزاری یکدیگر نشوند.آنها به شوخی های یکدیگر با صدای بلند می خندند.بدین علت که صداقت به ندرت موجب تحکیم دوستی می شود ، ممکن است هرگز نفهمید که دوستتان چه احساسی دارد.ممکن است دوستانتان بگویند که عاشق طبع شاعرانه و صدایتان هستند و به سلیقه تان رشک می برند ؛ ممکن است برخی راست بگویند ، اما اغلب چنین نیست .
اگر مدتی طولانی با دوستی رابطه داشته باشید ، به تدریج خصوصیات پنهان او را کشف می کنید.تعجب آور اینکه مهربانی شما همه چیز را برهم می زند.مردم می خواهند احساس کنند که شایسته چیزهای خوب هستند.گاهی مورد توجه قرار گرفتن ممکن است ناراحت کننده باشد ؛ معنی اش این است که به این علت انتخاب شده اید که یک دوست هستید ، و این انتخاب لزوما به معنای شایسته بودنتان نیست .همیشه یک احساس تحمیل در واگذاری کارها به دوستان وجود دارد که آنها را آزار می دهد.
تاکید کردن بر استفاده از دوستان ، این اشکال را دارد که آنان به صورتی اجتناب ناپذیر قدرت شما را محدود می کنند.به ندرت یک دوست می تواند به شما کمک کند.مهارات و کارایی ، نقشی به مراتب مهم تر از احساسات دوستانه دارد.
هرکاری مستلزم نوعی فاصله میان افراد است.شما می خواهید کار کنید ، نه اینکه دوستانی برای خود دست و پا کنید . دوستی (حقیقی یا کاذب) فقط این حقیقت را پنهان می کند.پس کلید قدرت ، قضاوت در این باره است که چه کسی می تواند منافع شما را در هر شرایطی حفظ کند.
از طرفی دیگر دشمنان شما مانند معدن طلای دست نخورده ای هستند که باید بهره برداری از آنها را بیاموزید.هر وقت توانستید خصومت با دشمن خود را فراموش کنید ، شرایطی ایجاد کنید که او را به خدمت خود در آورید.
هرگز اجازه ندهید حضور دشمن ، شما را بترساند یا ناامیدتان کند.بهتر است با رقیبان رو در رو باشید تا اینکه ندانید دشمنانتان کجا هستند.مرد قدرتمند ، از مبارزه استقبال می کند و از دشمنان برای تقویت شهرت خود بهره می گیرد تا همه در تنگناها چون رزمنده ای ثابت قدم روی او حساب کنند .

تصویر : آروارهء ناسپاس. می دانید که اگر انگشت خود را در دهان شیر بگذارید ، چه اتفاقی می افتد ؛ اما در مورد دوستانتان چنین تصوری ندارید. اگر خود را به آنها تسلیم کنید ، با ناسپاسی شما را خواهند بلعید .

منبع : یاد بگیرید که چگونه از دشمنانتان در جهت منافع خود استفاده کنید .باید بیاموزید که یک شمشیر را از طرف تیغه آن به دست نگیرید ؛ زیرا دست شما را خواهد برید.برعکس ، باید آن را از دسته بگیرید ؛ در این صورت می توانید از خود دفاع کنید.مرد عاقل ، از دشمنانش سود می برد و اجازه نمی دهد که ابلهانه از دوست آسیب ببیند .

----------------------------------------
پ.ن 1 :
کسی هست به من بگه روش عمل به این قانون به چه صورته ؟ حقیقت اینه که من هنوز هم رو قانون دوم گیر کردم ! برام قابل درک نیست که دوستی بخواد ازم سوء استفاده کنه یا دشمنم اونقدر حس اعتمادمو جلب کنه که بهش نزدیک بشم ! دشمن در هر حالی دشمنه مخصوصا اگه زخم خورده هم باشه ! با پذیرش این قانون یا من در انتخاب دوستانم اشتباه کردم یا اینکه اصلا تعریف درست و مشخصی از یک دوستی پایدار ندارم. یا اونقدر ساده لوح و سطحی نگرم که در مقابل دشمن مثلا با دو تا جمله خر بشم !!! جز اینه ؟
با کمی دقت متوجه می شین که چه لحن تند و  روش بی رحمانه ای رو برای کسب قدرت معرفی می کنه. پس درباره قانون دوم  به کار بردن گزینه « skip » برای من مناسبتره .
 
پ.ن 2 :
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست !

پ.ن 3 :
جمعه دلگیر : از صبح خیلی تلخ بودم . یک بحث که به شدت عصبیم کرد اول صبح . لیوان چای رو تو ظرفشویی خالی کردم و اومدم تو اتاقم . صبحانه و ناهار هم تعطیل ، در اتاق قفل ، چهار دیواری اختیاری. بعد از ظهر مجبور شدم درو وا کنم . روده کوچیکه و بزرگه دعواشون شده بود ولی ترجیح دادم بخوابم . تا 5 بعد از ظهر . اعتراض بابا و مامان هم بلند شد که بیچاره از گرسنگی می میری با خودت لج می کنی؟ خلاصه دیدم آره راست میگن بازم ضررش به جون خودم می رسه ، یه چیزی کوفت کردم با هزار بدبختی .از گلوم پایین نمی رفت با اون حالت دمغ . شب مهمونا اومدن...
- چی شده ؟ ....ی همیشگی نیستی!
- هیچی
- چرا یه چیزیت شده ، بی دلیل اینجوری نمی شی . از حقت دفاع کن ( همیشه وقتی اینجوریم یه راست میره سر اصل موضوع .میدونه که حق کشی میکنن واسه همین اون کتابو برام خریده )
- آدم جلو کسی از حقش دفاع میکنه که قدرت درک داشته باشه.وگرنه وقت و انرژیمو هدر میدم.
ظرفهای شامو من می شورم که اعصابم آرومتر بشه.
فیلم  شروع میشه . رو یکی از مبلا می شینم . دخترداييم 8 سالشه . زیاد دور و بر من می پلکه میاد پیشم می شینه که مثلا از تنهایی در بیام. هی باهام حرف می زنه.پسرداییم هم 9 سالشه .اونم دیشب خیلی تو کوک من بود . وقت خداحافظی میگه : امشب نقشت خیلی کمرنگ بود ! و یه چشمکی می زنه که چرا ؟ نگاه به سن و سالش نکنین . از بزرگترا بیشتر درک می کنه . بزرگترا سعی می کنن به خلوت من وارد نشن . دایی میگه از ما فاصله گرفتی امشب .چی شده ؟
ولی بابااااااام....آی گیر میده ، تا نفهمه چرا ناراحتم دست بردار نیست.مثلا میخواد خوبی کنه میگه چی شده ؟ ناراحتی ؟ آره ؟ گریه می کنی ؟ گریه می کنی ؟ اونقدر این جمله های منفی رو پشت هم میگه که تو اگه دلت هم نخواد گریه کنی خود به خود اشکت سرازیر میشه .اونوقت شروع میکنه به نصیحت کردن من که یه کم به فکر خودت باش و از این حرفها...خلاصه با این بابا ماجراها دارم :)...چهارشنبه شب هم داشتیم برنامه هزار راه نرفته رو نگاه می کردیم که بحث ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج بود . ما هم اومدیم دو تایی مثلا تبادل نظر کنیم.اون از من انتقاد کرد ، من از اون. ظاهراً قبول کرد حرفامو  ولی باطنا ! :)...خلاصه اینجوری بود اوضاع ما.
چی می گفتم ؟ صبر هم حدی داره ، من با کم حرفی اعتراضمو نشون میدم ؛ اونم زمانی که حس کنم تنها راه ممکن همینه .
اینه ها میگن کنترل احساسات خوبه اما نه اینکه اونقدر خفه شون کنی که یه دفعه دود انفجارش همه رو کور کنه . و بعد از اون هم که یک دوست میدونه چی شد .امیدوارم دود انفجار دیروز تو چشم اون نرفته باشه :)

پ.ن 4 :
ما به هم اعتماد داریم و به همین دلیله که بعد از اون گفتگو احساس آرامش می کنم.پس می تونم با صراحت بگم یکی از همون «به ندرت» ها در دوستی های من اتفاق افتاده و اینه که بهم آرامش میده و اطمینان از اینکه روشی رو در انتخاب دوست به کار می گیرم که نه تنها در طولانی مدت خدشه ای به روابطمون وارد نمیشه که پیوند دوستی رو محکمتر هم میکنه. با وجود این حرفها باز هم باید خودخواه باشم ؟ نمی تونم.
با تمام این توضیحات نمی تونم به خاطر منافع خودم ، دیگران رو نادیده بگیرم . زمانی احساس رضایت می کنم که بدونم وجودم به عنوان کسی که می تونه کمک کننده باشه نادیده گرفته نشه :)
 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:25 توسط : *يه دوست*
سه شنبه 1385/10/19
فرشته ها دیده نمی شوند ، حس می شوند

پروردگارا !
سرنوشت مرا خیر بنویس ، تقدیری مبارک ؛ تا در آن هرآنچه را که تو دیر می خواهی ، زود نخواهم و هرآنچه را که تو زود می خواهی ، دیر نخواهم !


------------------------
اکنون سکوت کن
نوری در آسمان می بینم
که در حال کور کردن من است
نمی توانم باور کنم که فرشته ای مرا نوازش کرده است
همراه با عشق
بگذار باران فرو ریزد
و اشکهایم را بشوید
بگذار روحم را لبریز کند
و ترسهایم را غرق خود کند
بگذار دیوارها را ویران کند
(همان دیوارهایی که فاصله ای ساختند به وسعت از هم پاشیدگی یک احساس)
برای خورشیدی نو
روزی جدید فرا رسیده است !


------------------------------
پ.ن ۱:
چند شب پیش :
وقتی خدا بهت میگه باشه ، چیزی رو که میخوای بهت میده . وقتی میگه صبر کن ، چیز بهتری بهت میده . وقتی میگه نـــــــــــه ، داره بهترین رو برات آماده میکنه !....آره ؟
این اواخر همش گفت نه ، نــــــــه ! جوابش اونقدر سفت و سخت و محکم بود که به احترام بزرگیش مدتیه مهر سکوت رو در مقابلش نشکستم .چند وقته عمیق و از ته دل صداش نکرده بودم .احساس می کردم صدای آدم بدا رو میشنوه ولی به من حتی نگاه هم نمی کنه!
امشب یهو دلم براش تنگ شد ، خیـــــلی . یه حسی بهم گفت حتما اون موقع که به تو نگاه نمی کرده مشغول تنبیه اونا بوده !

پ.ن ۲ :
امروز :
- فرشته ها در مواقعی که حس می کنی خدا فراموشت کرده ، آهسته از آسمان به زمین می آیند ! احتمالا اونا اومدن تو اتاقم :)
- درو ببند شام نگهشون دار .
- اگه دلشون خواست موندنی میشن .به زور نمیشه !
فرشته ها هیچ جمله ای به زبان نمی آورند ، حتی سلام هم نمی کنند ، فقط یک جمله می گویند : بلند شو، بلند شو و تلاش کن ! ( با تو هم بودما ، تویی که میگی من باید خودخواه باشم و بیشتر به خودم توجه کنم نه به اطرافیانم )
درو باز گذاشتم ، حس می کنم از صبح تا حالا تعدادشون بیشتر شده :)....
یکی به من بگه این فقط یه حسه یا واقعیت ؟؟؟

پ.ن ۳ :
به خودت انرژی بده !!!

پ.ن ۴ :
- دلم شیرینی افلاطونی میخواد !!!
منظورش شیرینی ناپلئونی بود .خودش فهمید چه سوتی داده زد زیر خنده


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 15:48 توسط : *يه دوست*
شنبه 1385/10/16
یک لحظه

قطعه شعر زیر ، از دلنوشته های دوست عزیزم فرناز خانومه...دلنوشته های قبلی کوچه عشق  و  در جستجوی آرامش 
با اجازه خودش ، این  شعر رو اینجا می ذارم :

یک لحظه ،
فاصله ميان بودن و گذشتن
چه زيباست ترديد
چه ابهتی دارد شك در نمناكترين لحظه های تنهايی
دلم غنج می رود برای چيدن تمشك حادثه
(و انگار در دلم كسی دانسته و نادانسته جوشانده سير و سركه را هم ميزند)
من منتظر ترنم مهری كه شكوفا شود در نگاه گرم لبخندی
و دست صميمی اش بفشارد دستان خسته ی لحظه های بی حضورم را
دير كرده ای نازنين !
حالا ديگر صدای نفسهای سرد برف از پشت گيسوان يلدايی اين شبها به گوش می رسد
تو قدری دير كرده ای ، همين !
اما تهمت هرگز نيامدن....
      
كاش تو هم چون من لحظه ای زانوانت از شك می لرزيد
نگاهی ، حتی نيمی از نگاهی به پشت سر
به جاپاهای عميقی كه در دشت قرمز جا گذاشتی
كاش در فاصله ميان شك و نگاه تو
به آسمان خيره می شدم
تا برق چشمهای ملتمست را بفروشم
تا حجم خالی مرا كه ارزانتر از هيچ گرفتی ، بدانم امروز به چند می فروشی؟!
يك لحظه تا رفتن به عرش
(( سرم به سقف آسمان می خورد !! ))

                                                              
                                                   
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:35 توسط : *يه دوست*
دوشنبه 1385/10/11
درد کشیدن ، شوخی زندگی ست !

« من آدمهای پوست کلفت را دوست دارم،آن ها که خیلی دیر شکوه می کنند.من نیز در زمره همین کرگدن ها هستم و اشتباهم نیز همین جا بود، درد را آنقدر تاب آوردم که از یاد رفت، حال آنکه درد را باید جدی گرفت، تحمل درد اصلا فضیلت نیست، باید آخ را گفت تا در مقام مداوا برآمد.به چله نشستن درد یعنی تحمل پوچی »
---------------------
دکتر در حال زدن آمپول بی حسی . احساس می کنم پاهام زودتر از دندونا بی حس شده .البته این استرس چندان هم بی دلیل نبود .با بلاهایی که سر دندون و فک برادر بیچاره م اومد و تازه بعد از یک ماه رو به بهبود رفت اونم فقط به خاطر یه دندون عقل ، وقتی فهمیدم باید کلک دو تا رو یه جا بکنم  ترسیدم
دکتر : اِِِاااااااا ، این که نشد، داری فرار می کنی ! (رو به منشی) سرشو محکم بگیر.
خنده م گرفته بود
--------------------
دکتر حین جراحی اونقدر حرف میزنه که متوجه نمیشم کی تموم شد.
منشی با لبخند: فقط رفتی بیرون اول برو دستشویی صورتتو بشور.
رفتم دستشویی ، واااااای من این ریختی بودم؟گربه سانان رو تصور کنید وقتی یه شکار رو با ولع می خورن دور لب و لوچه شون کثیف و خونی میشه ، منم شده بودم مثل همونا ، تا زیر چشمام با بتادین ضد عفونی شده بود، یه چیزی تو مایه های حاجی فیروز.خلاصه اونقدر بشور و بساب کردم تا از بین رفت
-------------------
- دکتر: خب ، سمت راستت که بی عقل شد
- بدون اینا هم بی عقل بودم
می خنده و بعد توصیه های لازم رو میکنه که مهمترینش این بود که نباید زیاد حرف بزنم!
مگه میشه ؟ هر کی هرچی گفت من جواب دادم و بالاخره کار دستم داد، خونریزی قطع نشد ، درد شروع شد ...دست خودم نیست ، دندونام رو هم بود ولی با لبم حرف می زدم و نتیجه ش این که بعد چند روز هنوز تورم و درد و و گاهی خونریزی داره.

پ.ن 1 :
دلم تنگ شده بود ، گفتم بیام دو کلمه آپدیت کنم. چرا این روزها من از روزمرگی هام بیشتر می گم ؟ کسل کننده ست، نه؟ در این کلمات دنبال چیزی هستم که هنوز پیداش نکردم .

پ.ن 2 :
همه ما اشتباه می کنیم
مهم نیست که چقدر سخت تلاش می کنیم
اما قلبها می شکنند
هنگامی که پشیمانی به سراغمان می آید،
و ما یکدیگر را به دلیلی نمی بخشیم !
نمی بخشیم ؟ می بخشیم !

********************
اصولا وقتی متنی رو در  "ادامه مطلب" می نویسند کسی بهش توجه نمی کنه و چون موضوع دندون عقل برام مهم بود و به خاطرش چند سال عذاب کشیدم اینجا می ذارم ، بخونید بد نیست .
 
آشنایی مختصر با دندان عقل :

در دهان يك انسان بالغ 32 دندان وجود دارد، چهار عدد از آنها كه بعد از بقيه دندانها در آخر قوس‌های دندانی رويش می‌يابند دندانهای عقل ناميده می‌شوند. سن تقريبی شروع تشكيل آنها در استخوان فك 10-9 سالگی بوده، تاج در 14 سالگی كامل شده و در سالهای آخر دوره نوجوانی شروع به رويش در داخل استخوان نموده و بعد از 16 سالگی در دهان ظاهر می‌گردند. وجه تسميه اين دندان زمان رويش آنها به داخل حفره دهان است كه مصادف با بلوغ فكری است. در طی رشد و تكامل فكين معمولاً جا برای رويش اين دندانها فراهم می‌گردد. دندان عقل اگر درست و بجا رويش يابد ، مثل بقيه دندانها مفيد و موثر در سيستم جونده بوده و عليرغم تصور غلط عاميانه در اين موارد نبايد كشيده شوند.

دندانهای عقل نهفته كدامند؟
اگر فك متناسب با رويش دندان رشد كافی نداشته باشد و يا به عبارت ديگر با رشد فك جا برای رويش اين دندان فراهم نگردد و يا جهت و مسير رويش آنها غير
عادی باشد، قادر به رويش نبوده و در استخوان نهفته باقی می‌مانند.

تشخيص دندان نهفته در فك چگونه است؟
دندانپزشكان با معاينه داخل دهان و با كمك راديوگرافی وجود دندانهای عقل نهفته را تشخيص می‌دهند.

دندان عقل

دندان عقل نهفته اگر درآورده نشود چه عوارضی دارد؟
دندانهای نهفته مشكلات عديده‌ای را می توانند در آينده ايجاد نمايند:
1 - عفونت لثه؛ لثه پوشاننده دندان نهفته‌ای كه تعدادی از آن به محيط دهان باز شده بطور مكرر دچار عفونت و التهاب شده و دردناك می‌گردد.
2 - عفونت استخوان
3 - آبسه و سلوليت؛ اگر عفونت لثه درمان نشود به استخوان رسيده و باعث تخريب دندان و استخوان میگردد. اگر عفونت از استخوان بگذرد و به بافتهای نرم
گونه، گردن، حلق و زير زبان سرايت كند ايجاد آبسه و يا تورم منتشر بافت نرم را كه سلوليت ناميده می‌شود میکند كه توام با درد، تب، تورم ، قرمزی و مشكل در بازكردن دهان خواهد بود.
4 - صدمه به دندان مجاور؛ دندان نهفته با فشار بر ريشه دندان مجاور ممكن است باعث تحليل ريشه آن شود.
5 - ايجاد كيست؛ كيسه نازكی تاج دندان رويش نيافته را در استخوان فك در برگرفته است كه بعد از رويش دندان به داخل حفره دهان از بين می رود. اگر دندان
رويش نيابد ممكن است بزرگ شده و تبديل به كيست گردد. كيست‌ها تدريجاً بزرگ شده و سبب تخريب و تضعيف استخوان و مشكلات بعدی می‌گردند.
6 - درد؛ يك دندان عقل نهفته می‌تواند ايجاد دردهای با علت نا مشخص و منتشر به نواحی سر و گردن نمايد.
7 - حركت دندانی؛ اعتقادی وجود دارد كه ممكن است فشار ناشی از اين دندانها سبب بی نظمی در رديف دندانها شود كه از نظر علمی ثابت شده نمی
باشد.

دندانهای عقل نهفته را چه بايد كرد؟
اگر دندانپزشك تشخيص دهد كه دندانی قادر به رويش نمی‌باشد، بايد آن را كشيد.

زمان مناسب درآوردن آنها چه موقع می‌باشد؟
اين دندانها تا جايی كه قادر به رويش باشند، بطرف سطح حركت می‌كنند و معمولاً در سطح پشتی دندانهای آسيای بزرگ دوم گير می‌افتند و جلوتر نمی روند.
اين حالت معمولاً در سنين 16 تا 17 سالگی اتفاق افتاده و بهترين زمان برای درآوردن آنهاست. در اين سن به دليل وجود كيسه رويشی بزرگی كه تاج دندان را در بر گرفته و همچنين به اين علت كه ريشه دندان هنوز رشد نكرده و كوتاه می باشد، كشيدن آنها را آسان می‌كند، ضمن اينكه از بروز عوارض فوق‌الذكر و عوارض حين جراحی نيز پيشگيری می‌شود. بيحسی موقت؛ در بعضی افراد ريشه‌های كامل شده، مجاور كانال عصبی بوده و كشيدن دندان ممكن است باعث بيحسی كوتاه مدت و گاهاً طولانی بشود. سينوزيت؛ سينوس فك بالا يك حفره بزرگ و طبيعی است. بر اثر شكل‌گيری و طويل شدن ريشه دندان عقل بالا، ممكن است مجاورت ريشه با سينوس خيلی نزديك شده و در حين كشيدن حفره سينوس باز شده و يا عفونی گردد.

درآوردن ديرتر دندانهای عقل تا سنين بالاتر و سالمندی چه مشكلاتی دارد؟
موكول نمودن درآوردن دندانهای عقل به سنين سالمندی ممكن است مشكلات ذيل را به همراه داشته باشد:
- با افزايش سن ريشه‌ها قطورتر شده و ممكن است كشيدن دندان را سخت‌تر كند.
- التيام ضعيف تر بعد از كشيدن دندان
- پوسيدگی دندانهای مجاور
- احتمال فك جوش شدن دندان
- احتمال شكسته شدن استخوان در افراد پير در حين جراحی و درآوردن دندان
- كاهش تحمل بيمار به دليل شرايط سنی و درمانهای پزشكی از قبيل مصرف داروهای قلبی، ريوی و...

منبع : آشنایی با دهان و دندان


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 12:26 توسط : *يه دوست*
پنجشنبه 1385/10/07
کوچکترین نشانه ، بزرگترین درس


دیشب به یکباره برف بارید
و صبح ، انفجار کلاغ ها از شاخه های سپید
زمستان در دشت است تا دورست نگاه
دنیایی بی انتها !
عشق من ، فصل دیگری رسیده است
و زیر برف
مغرورانه و سخت کوش
                            زندگی
                            ادامه دارد.................
                                                             (ناظم حکمت)

----------------------------------------
امید یعنی :
تلاشهای مداوم یک جفت یاکریم زیبا که با عشق ، تکه های کوچک چوب را به نوک گرفته و به لب پنجره اتاقم می رسانند .هر سال لانه را کج بنا می کنند ، و سرانجام ، سرمای زمستانی تلاش چند ماهه را به باد می دهد ، به همین راحتی ! یکی دو بار که نزدیک افتادن بود کمکشان کردم ، نمی دانم آن بالا چه می کنند ، کشتی می گیرند حتما ، که آشیانه شان به لبه پرتگاه می رسد . در کارهایشان دخالتی نمی کنم ، دوست ندارم همسایه فضولی باشم .
باز از سر گرفته می شود ، آشیانه جدید و این بار در تاریکی شب صدای برخورد شیئی در حیاط ! و صبح با دو تخم هزار تکه شده رو به رو می شوم و دو یاکریمی که روی حصار به نتیجه زحمات چند ماهه خود می نگرند !
فرداها می شود و باز لانه ای دیگر و باز دو تخم کوچک سفید  و این بار جوجه هایی که پوست لاغر و بدن بدون کُرکشان طاقت سرمای زمستانی را ندارد!
به یاد ندارم در طی این چند سال ، به جوجه ای پرواز آموخته باشند .جوجه هایشان به سن پرواز نمی رسند . به گمانم زندگی را از سن پایینی آغاز کرده اند و هنوز برای آموختن تجربیات ، فرصت دارند .
اما زندگی همچنان ادامه دارد......می دانم تا بهار منتظر می مانند برای شروعی دوباره !

این کوچکترین نشانه برای امید بود ، امیدی بر لب پنجره اتاقم .کاش من هم پس از این همه ، پشتکار و امید یاکریم ها را داشتم .پشتکاری بدون وقفه ،  بدون بهانه ای برای استوپهای گاه و بی گاه !

----------------------------------------
پ .ن  :
امسال اولین برف زمستونی رو دیدم ، با دونه های سفید درشت .
آرزو می کنم دلتون مثل برف سفید باشه بدون هیچ لکه سیاه ، اما به سردی برف نباشه !

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 16:54 توسط : *يه دوست*
یکشنبه 1385/10/03
دویدن های نفس گیر من از پی شیطنتهای کودکانه امید

دلم یک عالمه حرف می خواهد برای شنیدن ،
اما...
دستم به نوشتن نمی رود!
من پر از هیچ شدم؟
شاید خسته تر از آنم
که برایت از تشابه تارهای عنکبوت و افکار پریشان بگویم !
چه تشبیه مضحکی!
تنها یک دلخوشی ساده کافی ست :
به من بگو
            که هر دو بی ثباتند !!!

(*یه دوست*)

(اینها نه شعرند ، نه نثر . به قول دوستی دلنوشته اند شاید . دل نوشته های من برایتان جالب نخواهد بود اما با زبان بی زبانی با شما حرف می زند، با ساده ترین کلمات ! خُرد بودن جملات را به بزرگی خود ببخشایید)

-----------------------------------------
-...
-...
- ولی مریضی خوب بهت ساخته!
- چطور؟
- تپل تر شدی ، مهربونتر شدی
- اشتباه می کنی. رنگم پریده ها
- نـــــــــه
- !!! (یعنی فقط ظاهر آدمو می بینن و قضاوت می کنن ؟)
.
.
.
- خب ، دیگه چه تغییری کردم؟
- تو بسـیـــــــــار بسیار درونگرا شدی.( این جمله رو با چنان تاکیدی ادا می کنه که احساس می کنم با خودم خیلی بیگانه شدم ، یعنی فقط ظاهرو نمی بینن !)
- (می خندم) جداً ؟
- جداً . به خاطر همین میگم برای تغییر روحیه ت از تیپ رسمی بیا بیرون.اسپرت بپوش.
- (باز هم می خندم) آخه چه ربطی داره ؟
- ربطش به اینه که تحرک و جنب و جوشت بیشتر میشه.
- (فکر می کنم) آره خب ، خودمم امتحان کردم .
.
.
...
مدتی کوتاه این کارو کردم ، انگار مفید بود ، گاهی برای تنوع لازمه.....

به من نمی خندید اگر بگویم دلم می خواهد صدای قدمهایم را در خیابان بشنوم ؟ اگر بگویم صدای برخورد محکم کفشهایم با زمین جسارت هر گونه شیطنت یا بی حرمتی یا ...از سوی دیگران را دفع می کند ؟ اگر بگویم رسمی بودن هیبتی دارد که فقط رسمی ها می دانند؟
نه ولش کن...تا همینجا هم که خندیدین کلی تو ذوقم خورد.

توضیح اینکه هیچ احساس درون گرا بودن ندارم.اگر گاهی در خود فرو می روم شاید دنبال سوژه «امیدواری» در جایی می گردم در درون خود، در افکار خود، این «حس امید» هر از چندگاهی با شیطنتی کودکانه تلنگری می زند به ذهن آرامم.می دانم دلش چه می خواهد! دوست دارد به دنبالش بدوم ، او هی بخندد و دور شود و من هی عرق بریزم و نفسم به شماره بیفتد و بی خیال ادامه بازی شوم.سپس بیاید و کنارم بنشیند و با نگاه ملتمسش بگوید : بیا بازی کنیم و من تا دست به سویش می برم دوباره خنده کنان دور شود و من مستاصل از اینکه چه کنم؟ به دنبالش بروم یا خستگی ام را برطرف سازم ؟!
همین شادی کوتاه کافی بود ، اگر بیشتر بمانم در غبار خاطرات گمش خواهم کرد.حالا خستگی از تنم رفته، باید بدوم، به گمانم امید یعنی دویدن های نفس گیر من و خنده های کودکانه او ! زندگی از بدو تولد تا پایان یعنی همین !
یه روزی ، یه جایی ، یه جوری ، یه کسی ، یه چیزی ، صبر داشته باش ! صبر داشته باش ! ( این جمله را بارها دیده ام، بارها شنیده ام)

-----------------------------------------
بالاخره مشخص شد ریشه همه دردهای ناحیه فک و سر و آفت دهانم مربوط به چیه . از فک و دندونا عکس گرفتم.
بعد این همه سال شما متوجه نشده بودین که من هنوز به عقل نرسیدم ؟

- دو تا از دندونای عقلم هنوز هم بالا نیومده چون به جای حرکت عمودی ، حرکت افقی داشته و  داره به ریشه دندونای دیگه آسیب می رسونه.
- جای آسانسورشونو عوض کن !
-...!!! ( از این همه ابراز همدردی ممنووووون ) 

پ.ن 1 :
چند وقت پیش مطلبی نوشته بودم تحت عنوان « پیله شیشه ای ».یکی از دوستان لطف کردند و سایتی رو به همین نام معرفی کردند. البته زمانی که من در این مورد مطلب نوشتم هنوز این سایت با این اسم راه اندازی نشده بود.شما هم ببینید.به نظرم جالب اومد مخصوصا این جمله :

ما در پیله های شیشه ای به کندویی از هواییم
از دو سوی شیشه
به هم بوسه می فرستیم
چه زندان زیبایی
که دریچه اش ماه است .

پ.ن 2 :
نتیجه اخلاقی : هر چی تپل تر بشی مهربونتر می شی .پس تا می تونی بخور :)

پ.ن 3 :
خواب اگه خواب باشه، اگه تکرار بشه ، اگه هشدار بده ، باید تعبیر بشه دیگه...پس چرا تعبیر نمی شه؟

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:7 توسط : *يه دوست*
جمعه 1385/10/01
آنچه حافظ گفت !

یلدایی در جمعه شب و حافظ ! :

دلم رمیــــــــده لولی وشیســت شورانگیز
دروغ وعــده و قـــتّــــال وضــــع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چـــــــاک ماهـــــــرویان بــــاد
هزار جــــــــامه تقـــــــوی و خـــرقه پرهیز
خیال خـــــال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خــــــال تو خــــــاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخــــــواه جـــــام و گلابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بنـــــد تا سحــــــرگه حشــر
به می ز دل ببــــــــرم هول روز رستـــاخیز
فقیر و خسته به درگاهـــــت آمــدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دســــت آویز
بیا که هــاتف میخــــــانه دوش با من گفت
که در مقـــــــام رضــــا باش وز قــضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حــایل نیست
تو خود حجــــاب خودی حافظ از میان برخیز

---------------------------------------------------

مهر رخـــــشا نکـوترین چهر اسـت
شب یلــــــدا تولد مهـــــــر اسـت
این همـــــایون شب خیال انگیــــز
هست در آخــــــرین شب پاییـــــز
بیخ وبن در حماسه گسترده سـت
در نهادش حمـــــاسه پرورده ست
لفظ یلــــــدا اگرچه سریانی سـت
شب مهــــــرآفرین ایـــرانی سـت

دوست خوبم : آرزو می کنم عمر تو و شادیهات به بلندی شبهای یلدا باشه .
تنها چیزی که می تونستم در این شب به شما تقدیم کنم آرزوی خوشبختی برای تک تکتون بود.

همین.


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:22 توسط : *يه دوست*