نوشتن بدون سانسور !

*
در اتاقتان بنشینید و تمام درها را ببندید به طوری که کسی نتواند داخل شود ، سپس شروع کنید به نوشتن آنچه در ذهنتان اتفاق می افتد ؛ هر آنچه که هست. برای 15 دقیقه فقط بنویسید ، سپس آن را بخوانید.تعجب خواهید کرد.این ذهن شماست ؟تمام این افکار در ذهنتان وجود داشته اند ؟دیوانه یا چیزی شبیه آن هستید؟!
**
در گوشم زمزمه کن تا عطوفت صدایت را حس کنم ؛ فریاد نکش ، تا خشونتش را . (نادر ابراهیمی)
***
- اشکالی داره گاهی از واقعیت دور بشیم و زندگی رو اونطور که دلمون می خواد ترسیم کنیم ؟
- به شرطی که یادمون نره واقعیت با رویا خیلی فرق داره .
- فرق بین خواب و رویا چیه؟ هرچی باشه روح ، آگاه به امور آینده ست ! اونقدر که خواب اذیتم میکنه ، تو بیداری اذیت نشدم ! خیلی وقته رو ذهنم کار می کنم ، شاید این آگاهی بی دلیل نباشه .
****
کمی زیستن در رویا به خاطر انطباق دادن زندگی با رویا ، گناه نیست . آنچه اشتباه محض است فرو رفتن در رویاست و برنیامدن. در مه مصنوعی غرق شدن .قطع ارتباط با روزمرگی ها .مه تخیلی ، بیشترین خطرش در این است که انسان در درون آن گم شود و از سکونتگاه خود بسیار دور بیفتد . بازناگشتنی ، گم گشته ابدی ! هیچ رویایی ، تخیلی و عقیده ای ، اگر نتواند سهمی در ساخت زندگی انسان داشته باشد، چیزی جز عقیده ، خیال ، و رویای باطل نیست . تو وقتی بدانی رویا ، فقط رویاست ، دیگر هرگز در مه غرق نمی شوی . مه ، زمانی ظهور میکند و چیره می شود که ارتباط تو با واقعیات عینی و ملموس ، به کلی از میان برود .بیرون بودن از مه به معنای آن نیست که یکسره اسیر واقعیات ملموس باشیم .
حوادث ناب و زیبا به سروقت ما نمی آیند .این ما هستیم که باید به جستجوی این حوادث برخیزیم .
هیچ قله ای خود را به زیر پای هیچ کوهنوردی نمی کشد.
(نادر ابراهیمی)
------ ---------------- ----------------------------
گه گاه انسان حقیقت گرا نیز خود غرق در رویا می شود
از یک زندگی دیگر
از یک زندگی آرامش بخش تر
از زندگی که مایل به شروع مجدد آن است
از زندگی تغییر یافته اش
از رویاهایش انگار که واقعی باشند
از قطره های همیشگی که صخره ها را می فرسایند
و انسان حقیقت گرا دوباره به سوی واقعیت باز می گردد
تا در هشیاری
رویاهایش را دریابد
خوشحال
از اینکه اصلا بتواند به رویا فرو رود !
(مارگوت بیکل)
پ.ن 1 :
اگه مارگوت بیکل و نادر ابراهیمی نبودند باید چیکار می کردم ؟ :)
پ.ن 2 :
دو مورد بيهوده ترين احساسات، غصه خوردن برای اتفاقی است که افتاده و نگرانی برای چيزی است که احتمال دارد در آينده روی دهد!
پ.ن 3 :
تغییر کردم ؟ کاملا حس می کنم .
حتی امیدوارترین آدمها یه جاهایی نیاز به توقف دارند ، گاهی این ایست اجباری لازمه .
نگاهی به پشت سرم انداختم : تند رفتم و خسته شدم . روشم رو تغییر دادم ؛ کند تر از بقیه حرکت کردم ؛ انرژی و آذوقه سفرم تموم شد. حالا زمانی رو که برای رفع خستگی طی می کنم طولانی تر شده و حتی میتونه باعث انصرافم از ادامه راه بشه !!!
پ.ن 4 :
«شاید خدا صحرا رو آفرید تا من بتونم با دیدن نخل ، تبسم کنم »
شاید خدا می خواست نشون بده که یه جایی همین نزدیکیها نعمت زندگی رو در اوج خوشی از دو نفر گرفته ، من باید ازش تشکر کنم که حداقل زنده ام :
برایم از ف ا ص ل ه ها نگفته بودی
از هم نشینی محال سنگ و شیشه !
از پایکوبی های مستانه این جمع بی دغدغه
از نزدیک شدن به نرسیدن
از التهاب لحظه های بی کسی
از به اوج رفتن تو و غریب ماندنم
.
.
.
شیشه بودی ...
قسَمت می دهم
مرا از این جمع خاموش به عزا نشسته از رفتنت ،
جدا مکن !
من
در فریاد سکوت تو ویران شدم !
سنگ بودم و
بی صدا شکستم...
(*یه دوست*)
(این دل نوشته هیچ ارتباطی با زندگی شخصی من ندارد)
پ.ن 5 :
- از اینکه زندگی بهت سخت میگیره تا عاقل تر از هم سن و سال های خودت شناخته بشی چه حسی پیدا می کنی ؟
- دلم میگیره . همه اول خام هستن ، به تدریج پخته میشن ولی خدا گاهی اونقدر مشغول بنده های دیگه میشه که فراموش میکنه شعله تجربه رو کمتر کنه و بعضیا رو حسابی آب پز میکنه !!! چی بگم ؟ خداست دیگه ، هرچی اون اراده کنه !
پ.ن 6 :
به وضوح وقت کُشی می کنم !
بهم کتاب «قدرت زمان » برایان تریسی رو هدیه داد . هنوز نخوندمش ...می خواستم بهش بگم هنوز « 24 قانون به دست آوردن قدرت » رو یاد نگرفتم ، درس سختی بود ! دعا کنید تو امتحان زندگی مردود نشم . برای به اینجا رسیدن خیلی تلاش کردم.
پ.ن 7 :
دوست خوبم
اگر به امید یک نفس تازه به اینجا می آیی ، به امید یک حرف تازه ، یک نگاه نو ، ممنونم که با نظراتت دلگرمم می کنی. جای پاهایت نه در این وبلاگ ، که در ذهن من تا همیشه باقی خواهد ماند .ببخش اگر به وبلاگت سر نمی زنم یا می خوانم و نظر نمی دهم ....نیاز به استراحت دارم ! این آپدیت هم برای رفع تکلیف بود ، الان دلم می خواهد اینطوری بنویسم !
بر می گردم ، اگر تا برگشتن کسی مرا از یاد نبرده باشد ! به حساب این حرف شاعر که می گوید : از دل برود هرآنکه از دیده برفــــــــــــــــــــــــــت !
پ.ن 8 :
هوای تو ، همان هوای تازه است ؟
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 3:46 توسط : *يه دوست*