تولدت مبارک :)

آنکه با من نمی ماند ، همان بهتر که مرا نشناسد... و آنکس که می ماند ، خود ، خواهد شناخت !![]()
شعار «من» ها در روز ۲۵ تیر : من ، شادیها رو جمع ، کینه ها رو تفریق ، محبت ها رو ضرب و مهربانی ها رو تقسیم می کنم ! ( اینو تو گفتی )
امروز تولد دوست عزیزیه که من همیشه با اون احساس راحتی می کردم ، آشنایی ما از دنیای مجازی شکل گرفت و به دنیای حقیقی راه پیدا کرد ، تقریبا از 4 سال پیش و تا الان هم ادامه داشته ...من به ادامه این دوستی امیدوارم . اومدم که بمونم و مطمئنم که اون هم دلش میخواد بمونه .
فقط یه چیز برام جالبه : واقعا 4 سال گذشت ؟
فقط در صداقتی بی قید
در خلأیی آزاد کننده
که باقی می ماند
پس از اینکه قواعد و پیش داوری ها از روی زمین ناپاک
زدوده شوند
مکانی پنهان شده قرار دارد
برای زندگی یی جدید
برای یک روح جدید
(مارگوت بیکل)
سولماز جان
تولدت مبارک عزیزم
نمی دونم چی بگم ولی اونقدر برام مهم بودی و اونقدر با خاطراتت ، خاطره داشتم که یک پست رو به تو تقدیم کنم ...
سعی کن با تمام وجودت دوباره متولد بشی .
با آرزوی بهترین ها برای یکی از بهترین ها .
پ.ن ۱:
ببخش اگه دیر می رسه !
پ.ن ۲ :
تولد دیگر اثر فریبرز لاچینی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:1 توسط : *يه دوست*
پیامبر
قاصدک از راه دور به دیدار برکه آمد ،
آب از آب تکان نخورد !!!
-----------------------------------------------
ساده و ساکت و سبک بود؛ قاصدکی که داشت می رفت.فرشته ای به او رسید و چیزی گفت.قاصدک بی تاب
شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید.قاصدک روبه فرشته کرد و گفت:«اما شانه های من ظریف
است.زیر بار این خبر می شکند.من نازکتر از آنم که پیامی اینچنین بزرگ را با خود ببرم.»
فرشته گفت:«درست است، آنچه تو باید بر دوش بکشی ناممکن است و سنگین؛ حتی برای کوه .اما تومیتوانی ، زیرا قرار است بی قرار باشی.»
فرشته گفت:«فراموش نکن نام تو قاصدک است و هر قاصدکی یک پیامبر ! »
آن وقت فرشته خبر را به قاصدک داد و رفت و قاصدک ماند و خبری دشوار که بوی ازل و ابد می داد.
***
حالا هزاران سال است که قاصدک می رود، می چرخد و می رود، می رقصد و می رود و همه می دانند که او
با خود خبری دارد.دیروز قاصدکی به حوالی پنجره ات آمده بود.خبری آورده بود و تو یادت رفته بود که هر
قاصدکی یک پیامبر است.پنجره بسته بود، تو نشنیدی و او رد شد !
***
اما اگر باز هم قاصدکی را دیدی، دیگر نگذار که بی خبر بگذارد و برود.از او بپرس چه بود آن خبری که
روزی فرشته ای به او گفت و او این همه بی قرار شد ! (عرفان نظرآهاری)
پ.ن ۱:
ممنونم ساره عزیزم. شنیدن صدات و دلگرمی هات آروم ترم کرد ، حتی اگه خیلی از هم دور باشیم .چشم ، سعی می کنم همیشه شاد باشم و لبخند بزنم ![]()
پ.ن ۲ :
من این آهنگو خیلی دوست دارم ، همینی که رو وبلاگه .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:21 توسط : *يه دوست*
یک روز رسد...
یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد شادی به اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت !!
----------------------------------------------
دلم شور می زد...
پنج شنبه ، تهران ، عروسی
جمعه ، اینجا ، عزا
همه شوکه شدیم ! لحظاتی که ما شادی می کردیم یکی بود که دیگه نبود !
روز مادر ، مادربزرگ ، برای همیشه از پیش ما رفــــــت .....
همیشه از تنهایی و مرگ می ترسید ، و دقیقا زمانی رفت که هیچ کدوم از بچه هاش کنارش نبودن ! دیشب
که از مراسم اومدم خونه دلم براش تنگ شد ، فیلمشو تو گوشیم دارم ولی به کسی نشون ندادم تا بعد ...
اول فیلم این شعرو می خونه :
بنال بلبل بنال بیچاره بلبل
دهانت تنگه داری غنچه گل
اگر بلبل بداند قیمت گل
شبان را روز کند آید سوی گل
----------
بلبل چهچه زَنِه، فصل بهاره
دوای دردسَر ، دانهء یاره
بــِشو یار ِه بگو تشریف بیاره
که بلبل ناخوشه حالی نداره
---------
گل سرخ و سفید مَرِه درد کُنِه درد
حرف هر ناکَسان مَرِه درد کُنه درد
حرف هر ناکَسِه خورده نَتانَم
بی اَجل و بی خدا مُرده نتانم
حتی زمانی که زنده بود و این فیلمو می دیدم و این شعرو می شنیدم گریه م می گرفت ! آخه خیلی حرفه ...
پ.ن ۱:
اگه این متنو خوندین یه فاتحه هم بخونید....ممنون.
پ.ن ۲ :
خدا می خواد با نگه داشتن سالمندان ، بنده هاشو آزمایش کنه ، عذاب وجدان برای اونهایی می مونه که
قدرشونو نمی دونن...که قدرشو ندونستن و الان هم پشیمونن .
خدا رو شکر که وجدانم آسوده ست .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 13:10 توسط : *يه دوست*
قدرت زنان
من تنها با مردی ازدواج میكنم كه عتيقهشناس باشد، زيرا در اين صورت است كه هر چه پيرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهد بود (آگاتا كريستی)
زنان قدرتی دارند که مردان را متحیر می سازد.( مردها اصولا از آفرینش این مخلوق ، متحیرند )
آنها سختی ها را بهتر تحمل می کنند.بار زندگی را بر دوش می کشند، کار زنها بیش از بچه آوردن است
(برای تاکید بیشتر)
آنها شادی و شفقت را به ارمغان می آورند و فکر نو می بخشند.( مسلماً )
زنها چیزهای زیادی برای گفتن و بخشیدن دارند.(در پرچانه بودنشان حرفی نیست ، اما بیش از حد بذل و
بخشش به خرج ندهند که مایه عذاب است)
آنها بی قید و شرط دوست دارند.( البته شرایط ویژه هم داریم ؛ شرط و شروط لازمه تداوم زندگی ست )
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند ، گریه می کنند ( والاترین عشق) و وقتی دوستانشان
پاداش می گیرند ، می خندند.(اگر حسادت زنانه اجازه دهد)
در مرگ یک دوست ، دلشان می شکند.( شاید چیزی بیشتر از شکستن باشد ! )
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند (فقط اندوهگین ؟) ، با این حال وقتی می بینند
همه از پا افتاده اند ، قوی پابرجا می مانند.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.(شک دارید؟)
آنها برای آنچه باور دارند می جنگند.(خشم زن خطرناک است)
در برابر بی عدالتی می ایستند و وقتی مطمئن هستند که راه حل دیگری وجود دارد ، "نه" نمی پذیرند
اما...
این مخلوق عظیم ، فقط یک عیب دارد :
« قدر خودش را نمی داند ! »
--------------------------------------------------------
پ.ن 1:
لطفا در مقابل این متن موضع نگیرید، زنها که به عیب خود واقفند !
پ.ن۲:
(آقایون ناراحت نباشند ، چند روز دیگه روز پدر هم میشه )
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:12 توسط : *يه دوست*
هرگز مگو...
سپیده که سر بزند ، در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم !
پس به نام زندگی ،
هرگز مگو :
« هرگز » !!!
----------------------------------------------------
می خواستم بگویم .........
نگفتم !
نگفتم تا به رسم زندگی عادت کنی !!
به رسم روزگار سخت گیر سنگدل و بی رحم !
--------------------------------------------------
فرصت طلایی رو مثل گنجشک تو مشتش گرفته بود و ناخواسته دستش رو به هم می فشرد ، اما
سکوت کرد ، سکوتی عمیــــــــــــــــــــق !! صدای قلبشو شنید ! گنجشکشو پر داد ........
الان حالش خوبه ، گنجشکهای زیادی هر روز صبح براش آواز می خونن و شروع روز بهتر و امیدوارتری
رو یادآوری می کنن . رو شیشه پنجره ، یادگاری میذارن ، و اون دیگه از کثیف شدن پنجره اتاقش به دست
گنجشکها ناراحت نمیشه و این یعنی
ادامه ی آغاز برای رسیدن به آینده ای که با ذهنی زیبا تداوم می یابد ...
------------------------------------------------
عزیز من !
زندگی ، بدون روزهای بد نمی شود ؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم .
اما ، روزهای بد ، همچون برگهای پاییزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند ، و در زیر پاهای تو ، اگر
بخواهی ، استخوان می شکنند ، و درخت ؛ استوار و مقاوم برجای می ماند.
عزیز من !
برگهای پاییزی ، بی شک ، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت ، سهمی از
یادنرفتنی دارند... (نادر ابراهیمی)
پ.ن ۱ :
ذهنم پر از خالی شده !!! باور کنید نوشتن برام سخت شده ، کلمات رو گم کردم یا ذهنم خیلی خسته ست
اونقدر که در حین تایپ این متن چندین بار جای «س» ، ش و جای «ن» م رو تایپ کردم ...
پ.ن ۲ :
فرشته نگهبان من ، به خاطر تمام حمایتهایت ، متشکرم ...متشکرم ...متشکرم .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:24 توسط : *يه دوست*
