مــــــــــی توانم !
آنان که می گویند نمی توانم ، مزاحم کسانی هستند که در حال انجام دادن کاری هستند .
به می توانم اگر تکیه کنی بی شک نمی توانم را از یاد می بری !!
پ.ن ۱ : شنیدن این جمله در شرایط فعلی روی من تاثیر مثبت زیادی گذاشت...از محدثه عزیز ممنونم که در قسمت نظرات بهش اشاره کرد.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:20 توسط : *يه دوست*
دل به آیینه سپردم
بشکست
وندر آن آینه هر نقش که دیدم
به گذشته پیوست
دل به آینده سپردم
نقش تردید از این دایره بیرون افتاد!
می زنم رنگ به هستی اینک
می نویسم با عشق :
لحظه ها را دریاب !
(*یه دوست*)
۵شنبه ، ۲۵/۵/۸۶ :
فرصتی نیست ، ساده و بی تکلف می گویم :
تولدم مبارک

تاریخ تولد ، یک بهانه است تا فراموش نکنی آمدنت را !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:0 توسط : *يه دوست*
خدایا ! چه گناهی کرده ام ؟ برای چه مرا از پای در می آوری ؟ از همان کودکی مرا در فقر و مبارزه نصیب دادی و من مبارزه کردم و گله ای بر زبان نیاوردم .فقر خود را دوست گرفتم تا این روح را که به من داده ای پاک نگه دارم و این آتش را که در من نهاده ای از خاموشی برهانم...
کردگارا ! تویی ، تویی که در ویرانی آنچه آفریده ای می کوشی ! تو این آتش را خاموش کرده ای ! تو این روح را آلوده ساخته ای . تو مرا از هر آنچه زنده ام می داشت ، تهی دست کرده ای .
در جهان تنها دو گنج داشتم : دوست من و روح من ! اینک دیگر هیچ ندارم .همه را تو از من گرفتی . در بیابان جهان ، تنها یک تن از آنِ من بود ؛ او را از من ربودی .قلبهای ما یکی بود ، تو آن را از هم دریدی. شیرینی وصال را از آن رو به ما چشاندی که وحشت از دست دادن یکدیگر را بهتر به ما بشناسانی.
گرداگرد من ؛ در درون من ، خلأیی کاویدی .درهم شکسته و بیمار بودم ، بی اراده ، بی سلاح، همچون کودکی که در دل شب می گرید و تو همین ساعت را برگزیدی تا ضربت خود را بر من فرود آری !! مانند خائنان با گامهای بیصدا از پشت آمدی و خنجر به من زدی.عشق سودایی ، این سگ درنده ات را به سوی من جهاندی ، نیرویم از دست رفته بود و تو می دانستی که نمی توانم زورورزی کنم و او مرا بر زمین افکند ، همه چیزم را آلوده ساخت ، همه چیزم را ویران کرد...
از خود بیزارم .کاش می توانستم درد خود را ، شرمساری خود را ، فریاد بکشم! یا در سیلاب نیرویی که می آفریند آن همه را فراموش کنم ! ولی نیروی من درهم شکسته، چشمه آفرینشم خشکیده است.درخت مرده ای هستم...
کاش من هم مرده بودم ! خدایا نجاتم ده .این تن و این جان را درهم شکن.از روی زمینم برگیر ، ریشه ام را از زندگی برکن.نگذار مدام درون گودال دست و پا بزنم !
بخشش کن ! مرا بکش !
ای زندگی ! برای چه تو را از آنچه نمی توانی ببخشی سرزنش کنیم ؟؟ مگر به همین گونه که هستی بسیار زیبا و بسیار مقدس نیستی ؟ باید لبخند تو را دوست داشت !!!
(تلخ ترین بخش از کتاب ژان کریستف اثر رومن رولان)
****************************
پ.ن : امروز شاید دشوارترین لحظات را پشت سر گذاشته باشم ، اشتباه می کردم ، خاطرات تلخ تا زمانی که مکتوبند از بین نخواهند رفت . ذهن تو تحت الشعاع هر چیز مکتوبی ست !!! اما امروز دل کندم از هرچه تسکین دل بود ، هشت سال خاطرات من به تلی از خاکستر تبدیل شد ، خاکستری در سطل زباله ! حتی نخواستم با باد پراکنده شود ، نامحرم تر از باد سراغ داری ؟ این را کسی می گوید که روزی می گفت : این وحشی پر همهمه نامه رسان قابلی ست !!!
متن بالا از بین کاغذهای در حال سوختن نجات پیدا کرد ! به چه دلیل ؟ نمی دانم ...
اما آرامترم انگار ...مدتها بود دنبال بهانه ای بودم تا خود را از میان مشتی کاغذِ خاطره رها کنم...
خوشحالم !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:18 توسط : *يه دوست*
وقتی عصبی هستی چکار می کنی ؟
عربده می کشی ؟ گریه می کنی ؟ بد و بیراه می گویی ؟ وسایل دم دستت را می شکنی ؟ یا شیطنتت بیشتر می شود؛ می خندی و به آرامی مشتی از موهایت را با یک حرکت قیچی ، کوتاه می کنی ! به همین راحتی .حالا موها به شکل نامنظمی روی صورتم ریخته . آرامترم ...به ظاهر.
.
.
.
کفر نمی گویم اما ؛ نام تو دیگر برایم مقدس نیســــــــت ...
پ.ن 1: بتی نساز که اگر بنا بر اراده خداوند رحمان ، روزی شکست ، تو را نیز با خود بشکند !
پ.ن 2: خیلی وقتها برای بهتر شدن ، نیاز به هیچ توضیحی نیست !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:14 توسط : *يه دوست*
امشب ؛ می خندم ! قهقهه می زنم . نادیده می گیرم ؛ نمی شنوم؛ نمی بینم ....
نه ، نه ، نه... باور نکن . فهمیدن و خود را به نفهمی زدن عذاب آورتر است .
امشب ، تنها به حرمت قصه غمگین عشق تو ، می خندم ! نمی پرسی اگر غمگین ؛ چرا خنده ؟
مرا ببخش ، اشکی نمانده تا برایت بریزد !!!
اما چه روزهای خوبی ست !
و چه شب خوبی ! بی هیچ گلایه ای از خدا : می خندم و سکوت می کنم .
تقــــــــــدیــــــــر ! چه واژه غریبی ست !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:9 توسط : *يه دوست*
راز برزرگ هستی
فیلم " سکرت" پرده از یک راز بزرگ به نام قانون جذب بر می دارد. قانونی که به اعتقاد باب پراکتور(فیلسوف) ، کاینات بر اساس آن ساخته شده است.
سراسر این فیلم ؛ نظرات نویسنده های بزرگ ، فیلسوفان ، روان شناسان و درمانگرانی است که همه به وجود قانون جذب و اثرات آن اعتقاد دارند و بیننده را هم تشویق می کنند تا آن را در زندگی جدی گرفته و به تاثیرات شگرف آن ایمان بیاورند.
---------------------------------------
نشانه ها را جدی بگیریم چرا که ما را فرا می خوانند تا خود را آماده و مجهز کنیم برای پای نهادن در راه رشد و تعالی ، برای گریختن از ترس ها .
باب دویل ( نویسنده ) : به خوبی می دانیم که دو چیز مشابه ، یکدیگر را جذب می کنند ، پس دقت داشته باشیم که چه چیزهایی را می خواهیم و آنها را در ذهنمان مشخص کنیم .
جان آسارف(نویسنده): قانون جذب : هر فکری که می کنیم دارای یک فرکانس است.مثلا وقتی داشتن یک ماشین مدل بالا را آرزو می کنیم، در حقیقت این فرکانس را به کاینات می فرستیم و این فرکانس منتشر می شود و شرایط را برای خریدن ماشین مورد نظر فراهم می سازد.
استرهیگز(درمانگر): افرادی می گویند پس چرا آنچه را که نمی خواهیم برایمان پیش می آید . برای اینکه در ذهن خود بیشتر به چیزهایی فکر می کنیم که نمی خواهیم برایمان اتفاق بیفتد و بعد عملا می بینیم که آن موضوعات در زندگیمان رخ می دهند ، دلیل آن کاملا روشن است ، ذهن ما قدرت تشخیص آنچه را که
می خواهیم با آنچه را که نمی خواهیم ، ندارد.
فقط کافی است بر موضوعی تمرکز کنید ، انرژی آن بیشتر می شود و کاینات بر اساس قانون جاذبه آن را برای فرد فراهم می سازد.
باب پراکتور(فیلسوف): "کاینات بر اساس جاذبه ساخته شده" ، مهم نیست این نکته برایتان قابل درک باشد یا نباشد ، مهم این است که این قانون وجود دارد.
ندیدن چیزی نمی تواند دلیل بر وجود نداشتن و نفی آن باشد.مثلا ما قادر نیستیم جریان الکتریسیته را ببینیم ولی وجود دارد و ما از آن استفاده می کنیم.
فقط باید چشمان خود را باز کرده و دقت کنیم که به چه چیزهایی فکر می کنیم و یا در موردشان حرف می زنیم.
وقتی دایم در مورد بیماری حرف می زنیم ، بیماری را به سوی خود جذب می کنیم.وقتی در مورد سلامتی و شادی فکر می کنیم و یا حرف می زنیم سلامتی و شادی را به سمت خود می کشیم.
دکتر میکائیل بکویت(روان شناس) : وقتی افراد منفی با این قانون آشنا می شوند ، تمام وجودشان را ترس فرا می گیرد.
در اینجا دو نکته مهم را به این افراد یادآور می شویم :
1- انرژی یک فکر مثبت ، صد بار قویتر از انرژی یک فکر منفی است !
2- شما زمان را در دست دارید و همه چیز به سرعت اتفاق نمی افتد ، پس می توانید با تغییر افکارتان ، انرژی های منفی قبلی را از خود دور سازید.
دکتر جان ویتال(فیزیکدان کوانتوم) : شما میکل آنژ (مجسمه ساز) زندگی خودتان هستید. رهبران قدیم به خوبی بر این قانون آگاهی داشتند و چون می خواستند قدرت خودشان را حفظ کنند ، این راز را برملا نمی کردند.
نکته بسیار مهم : همه آنچه که امروز هستید و اتفاقاتی که در طول زندگی برایتان افتاده ، بی تردید با افکارتان جذب کرده اید. پس مواظب افکارتان باشید ، البته نباید آنها را کنترل کنید چون این کار انسان را دیوانه می کند ، فقط می توانید از احساستان کمک بگیرید ، چون آنها بهترین راهنمای ما هستند.
دکتر بین جانسون(پزشک) : وقتی فکری به ذهنتان می آید ابتدا به احساستان توجه کنید.
الف : ببینید احساس خوبی دارید یا نه ؟ اگر احساس خوبی داشتید تا رسیدن به هدف به راه خود ادامه دهید.
ب : اگر احساس بدی داشتید ، یعنی آن کار یا هدف به نفع شما نیست و باید به احساس خود اعتماد کرده و کار و هدف خود را تغییر دهید.
هرگاه با احساسات منفی از خواب بیدار شوید ، متوجه می شوید که پشت سر هم بد می آورید ، چرا که با انرژی منفی ، منفی ها را به سوی خود جذب می کنید.
نکته خیلی مهم آنکه می توانید خیلی سریع با انجام کارهایی ، احساسات خود را تغییر دهید ، آن وقت عملا متوجه می شوید که نتایج کارهایتان نیز بهبود می یابد و جهان هستی به شما پاسخ مثبت می دهد.
فکر + احساس = رفتار و نتیجه کار .
باب پراکتور(فیلسوف) : چند روش برای تغییر احساس منفی به احساس مثبت :
1- شنیدن موسیقی
2- نوازش یک نوزاد
3- رفتن به طبیعت
4- دیدن یک دوست خوب
ووو........
انسان به منزله علاء الدین ، و کاینات به منزله چراغ جادو است. کاینات فقط منتظر فرمان انسان هاست و همانند غول چراغ جادو می گوید : « فرمانبردارم سرورم ».
مراحل رسیدن به خواسته ها :
1- آنچه را که می خواهید طلب کنید : جهان هستی به شما پاسخ می دهد ، به کلمات گوش نمی دهد ، به افکار و احساس شما پاسخ می دهد ، آنچه را که می خواهید ، با فعل مضارع ( زمان حال) روی کاغذ بنویسید.
2- پاسخ کاینات: کاینات به گردش در می آید تا آنچه را که می خواهید برایتان فراهم سازد.نیازی به دیدن این مراحل نیست، چرا که خود به خود انجام می شود.
3- هم جهت شدن با کاینات. آنچه را که می خواهید و آرزو دارید، باید با شور و اشتیاق فراوان و از ته دل بخواهید و با تمام وجود آن را احساس کنید. وقتی که در مورد آن ، احساس ترس و خشم و ناامیدی می کنید ، یعنی با هدف و آرزوی خود همنوا نبوده و با آن در تضاد هستید.
استر هیگز(درمانگر) : احساس واقعی و شور و اشتیاق همیشگی شما ، راه را برای رسیدن به آرزویتان هموار می سازدو شما سریعتر به خواسته های خود خواهید رسید.
هنگامی که رویای شما به واقعیت تبدیل شد ، قادر خواهید بود رویاهای بزرگتری را به انجام برسانید.
جان آسارف(نویسنده) : فقط هماهنگی احساس و افکار شما مهم است ، وقتی قدم اول را برداشتید به تدریج راه هموار می شود.مثل اینکه وقتی در یک جاده در حرکت هستید از مبدا ، مقصد را نمی بینید ولی وقتی حرکت می کنید و جلو می روید ، مسیر بیشتری بر شما هویدا می شود تا آنکه در نهایت به مقصد می
رسید.
باب دویل(نویسنده) : برای کاینات اندازه و زمان مطرح نیست، یعنی اینها برای کاینات قابل درک نیستند و این نکته نوید بخش است برای همه انسانها ! انسانهایی که احساس می کنند در جایی گیر افتاده اند و هیچ راه چاره ای وجود ندارد.در حالی که از هم اکنون می توانید ذهن و احساس خود را تغییر داده و تمام تمرکز
خود را بر روی آنچه که می خواهید در زندگی باشد ، قرار دهید . (منبع : موفقیت )
ادامه دارد...
پ.ن ۱ :
امروز یکی از چشمم افتاد ، اشکهایم را به پای افتادنش نریختم...دیگر برای این کارها خیلی بزرگ شده ام !!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 19:4 توسط : *يه دوست*
ادعا نمی کنم، همواره به ياد کسانی هستم که دوستشان دارم ، ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی
که به يادشان نيستم نيز دوستشان دارم !
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 21:58 توسط : *يه دوست*
گله از دوست

...
نمی تونم ، انگار کلمات هم با من قهرند همونطور که من با خدا ! قهر که نه ، با هم سرسنگین شدیم . من ادای احترام می کنم و اون هم از بالا ناظر اعمال منه ،
این روزها بهتر از قبل شدم ، بی خیال و خنده بر لب و شوخ طبع بی هیچ دلیلی !
اما همین الان که اینا رو تایپ می کنم بی اختیار چشمم پر اشک شد .
دل که بارونی باشه ، چشمم بارونی میشه ....
کاش فریاد آنقدر بیصدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:41 توسط : *يه دوست*
