خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز
تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده و به قدر ایمان تو کارگشا می شود !
بر این باورم که اگر ذره ای حتی ناچیز ، در رسیدن یا خواستن دچار « شک » و « شک » و « شک » بشی ، مطلقا نمی رسی و نمی تونی برسی اما اگر چیزی رو با تمام وجود بخوای ، حتما بهش می رسی !
چند بار پیش اومده که تا مرز رسیدن رفته باشی و پشیمون بشی ؟ و با خودت بگی نکنه راهم اشتباه اومده باشم ؟ نکنه اصرار من خدا رو خسته کرده باشه ؟ و و و .....برای من که خیلی پیش اومده که نشون میداد من هنوز خودم و خواسته هام رو نشناختم.
در حال شناختنم...شناخت خودم و خواسته هام . خواسته های نابجا از دور خارج میشن.
پ.ن :
امروز لذت بخش ترین لحظه زندگیم میدونید چی بود ؟

وبلاگم دیر بالا میومد، از این به بعد عکس ها رو تو فتوبلاگ میذارم.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 1:0 توسط : *يه دوست*

شعبده بازي وسط بازار مکاره ايستاد و سه پرتقال از جيب بيرون کشيد و شروع کرد به اجراي تردستي با آنها.مردم شگفت زده از نرمي و ظرافت حرکات او ، گردش حلقه زدند . مردي که نزديک نويسنده ايستاده بود گفت :
« اين چيزي است که زندگي کم و بيش به آن شبيه است . ما همواره دو پرتقال در دو دست داريم و پرتقالي ديگر در هوا . اما آن پرتقالي که در هوا است ، تمام قضيه را متفاوت مي کند ! با مهارت و تردستي پرتاب مي شود ، اما مسير خودش را طي مي کند.
ما نيز مانند اين تردست ، رؤيايي را در جهان رها مي کنيم ، اما هميشه بر آن تسلط نداريم .
در چنين اوقاتي ، بايد بداني که چطور خودت را به دست خدا بسپاري و بخواهي که رؤيا در زمان مناسب مسيرش را به درستي طي کند و وقتي که کامل شد دوباره به دستانت باز گردد !! »
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:56 توسط : *يه دوست*
و زندگی جریان دارد...
این هم از سپیدی بعد از شب یلدا :)

پ.ن : همه آهنگهای این آلبوم زیباست ، این یکی رو خیلی دوست دارم .
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 23:48 توسط : *يه دوست*
یلدا یعنی : پایان شب سیه سپید است !
سحرگاهان که شبنم
آیتی از پاک بودن را
به گلها هدیه می بخشید ،
به آن محراب پاکش
آرزو کردم برایت
خوب دیدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را ![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:40 توسط : *يه دوست*