گاهی بخند
امروز از اون روزهایی بود که از اول صبح با دیدن یک صحنه خنده دار بدون در نظر گرفتن زمان و مکان ، در هر لحظه از روز بی اختیار لبخند می زدم و ضایع ترین حالت زمانی بود که خودم رو با نیش باز در آینه جلوی تاکسی دیدم ...سر کلاس هم داشتم شعر کتاب رو برای بچه ها می خوندم که یه دفعه زدم زیر خنده اونم با صدای بلند...اتفاقی بود اما با کاوش های ذهن من ، منطبق شد .
ای زندگی !
فاصله بین خندوندن و گریوندن منو چقدر کوتاه کردی ! رو کدومش حساب کنم ؟!

پ.ن 1 :
دیروز از دست دوستی ، حسابی دلم گرفت . شاید برای همیشه . اما براش آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم . احساس کردم با نگاه مثبت به زندگی ، مورد طعنه یا تمسخر یا ( دل خوش سیری چند! ) قرار می گیرم . این سوء تفاهم نیست ، واقعیته ...عکس العمل بعضی ها در مقابل جمله های من ، گاهی به طور ناگهانی ، اعتماد به نفسم رو ازم می گیره ! می شکنم ولی لزومی نداره همه صداشو بشنوند ؛ این چیزی بود که هرگز نگفتم ، اما حاضر نیستم با حرفهای امیدوار کننده ، باعث ناراحتی خودم و دیگران بشم...بنابراین از این به بعد ، مخاطب تمام جمله های مثبت ، خودم هستم ! قضاوت دیگران دیگه برام مهم نیست ، همونطور که قضاوت من برای اونها ! عادت به رنجاندن دیگران ندارم حتی اگر رنجیده باشم .
پ.ن 2 :
ای روزهای خوب که در راهید
ای جاده های گمشده در مه
ای روزهای سخت ادامه
از پشت لحظه ها به در آئید
ای روز آفتابی
ای مثل چشمه ی خدا ، آبی
ای روز آمدن
ای مثل روز ، آمدنت روشن ...
(قیصر امین پور)
پ.ن 3 :
تو ( *یه دوست* ) در مسیر جذب بهترین امواج قرار گرفتی ! هوشیار باش !
یه تخته وایت برد کوچیک تو اتاقم نصب کردم که هر روزم رو با جمله های روی اون آغاز می کنم ، توی خونه عادت همه شده که روزانه به اتاقم سر بزنن و حرف دل منو روی تخته بخونن ، حتی اگر با من حرف نزنند. آخر هفته ها که برادرم خونه ست اگه دستش به ماژیک برسه کنار جمله های مثبت من ، ناامید کننده ترین کلمات رو می نویسه ،می دونم شوخی میکنه اما فراموش نکنید: هر چیز مکتوبی قابل احترامه ، بنابراین ذهنیات خودتون رو در قالب مطالب دلنشین و عمیق مکتوب کنید!
ماژیک رو قایم کردم !!!
فریاد نمی زنم ، می نویسم ...
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 22:38 توسط : *يه دوست*