تبليغاتX
يك نفس تازه هرگاه که تلاطم زندگي تو را به سختي به صخره ها مي کوبد ... تنها کافي ست که چشمانت را ببندي... نفسي عميــــــق بکشي ...و بداني که...خدا اينجاست
يك نفس تازه
زندگی درک همین اکنون است
جمعه 1386/10/21



 

شعبده بازي وسط بازار مکاره ايستاد و سه پرتقال از جيب بيرون کشيد و شروع کرد به اجراي تردستي با آنها.مردم شگفت زده از نرمي و ظرافت حرکات او ، گردش حلقه زدند . مردي که نزديک نويسنده ايستاده بود گفت :

 

« اين چيزي است که زندگي کم و بيش به آن شبيه است . ما همواره دو  پرتقال در دو دست داريم و پرتقالي ديگر در هوا . اما آن پرتقالي که در هوا است ، تمام قضيه را متفاوت مي کند ! با مهارت و تردستي پرتاب مي شود ، اما مسير خودش را طي مي کند.

 

ما نيز مانند اين تردست ، رؤيايي را در جهان رها مي کنيم ، اما هميشه بر آن تسلط نداريم .

 

در چنين اوقاتي ، بايد بداني که چطور خودت را به دست خدا بسپاري و بخواهي که رؤيا در زمان مناسب مسيرش را به درستي طي کند و وقتي که کامل شد دوباره به دستانت باز گردد !! »

 


ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:56 توسط : *يه دوست*